طنز :: لطيفه :: جوك جمله سازي- ترکه مي خواسته بره شکار خرگوش .ازش مي پرسن چه جوري ميخواي خرگوش شکار کني.مي گه کاري نداره مي ري پشت درخت صداي هويج در مي ياري
________________________________________
ترکه مي خواسته پشتش بخارونه دستش نمي رسه زير پاش آجر مي زارهوزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟»
--------------------------- مادره به بچش ميگه : مي دونم ....موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد.
.
ميگه :آره ولي لگتي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود!!!!
هر زمان كه احساس تنهايي كردي
.
دستهايت را باز كن،
.
سرت را بالا بگير،
.
يك نفس عميق بكش،
.
چشمهايت را باز كن
.
و رو به آسمان نگاه كن و ......
محکم بزن تو سر خودت
------------------------------
.
قدرت ديد خانومها:
.
يک تار مو را روي کت شوهرشون ميبينن
.
اما يه تير چراغ برق را هنگام رانندگي نميبينن .
-------------------------------------.
يه روز يه بابايي ميره جوراب بخره فروشنده ميگه هم جوراب نخي دارم هم پلاستيکي
.
طرف ميگه اگه نخي هست ، دو نخ بده با يه کبريت
----------------------------------
دويدم و دويدم
.
به قلکم رسيدم
.
زدم اونو شکستم
.
تا پول بياد به دستم
.
هيچي نبود تو قلک
.
به جز يه سوسک کوچک
.
سوسکه بگم چي کار کرد
.
ترسيدو زود فرار کرد
.
خونه اون خراب شد
.
دلم واسش کباب شد
.
دويدم و دويدم
.
رفتم براي سوسکه
.
قلک نو خريدم
---------------------------------
هزار شاخه گل رز
.
.
يه بغل پيچک سبز
.
.
يه سبد سيب و انار.....
.
.
همش رو ميسپارم به تو.....
.
ببر سر چهارراه بفروش.. سودش هم نصف نصف
----------------------------
يه روز چند تا جوجه ميرن حموم
.
بعد يه دفعه صدايه جيق و دادشون بلند ميشه
.
اگه گفتي چرا؟؟؟ . . . .
.
.
.
.
.
چون يكيشون خروس بوده..
ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»
--------------------------
معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»
-----------------------------
شخصي كه تازه ماشين خريده بود به تعميرگاهي رفت و به مكانيك گفت: «آقا، لطفاً ببينيد اين ماشين چه اشكالي دارد كه مدام به درو ديوار مي خورد.»
----------------------------
از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟»
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»
-------------------------------
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»
----------------------------
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»
-----------------------
جوك-81
روزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟»
---------------------------
ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»
--------------------------
معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»
-----------------------------
شخصي كه تازه ماشين خريده بود به تعميرگاهي رفت و به مكانيك گفت: «آقا، لطفاً ببينيد اين ماشين چه اشكالي دارد كه مدام به درو ديوار مي خورد.»
----------------------------
از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟»
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»
-------------------------------
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»
----------------------------
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»
يك روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند . اولي ميگه : ما يه كوه كنار خونه مون داريم كه هر وقت مي گيم حميد . دو سه بار ميگه حميد.... حميد.... حميد....
دومي ميگه : اين كه چيزي نيست . ما يه كوه داريم كنار خونه مون كه هر وقت مي گيم حميد . ميگه : كدوم حميد؟
تركه تا ده سال براي مادرش عزاداري ميكرد و همش گريولي: من تصميم گرفته ام بعد از اين، فقط غذاهاي گياهي بخورم.يه روز يه فارسه. تركه. اصفهانيهپسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ »
پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»
---------------------------------
پدر به پسرش گفت: «راستي صبح چه مي خواستي به من بگويي »
پسر با شرمندگي:«نمي خواهم شما را بترسانم ، ولي امروز صبح معلم رياضي مان گفت كه از اين به بد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند ، تنبيه
مي شود»
---------------------------
يك نفر مي خواهد برود خارج و با خودش سه كيلو قند مي برد. از او مي پرسند:« اينها را كجا مي بري؟»
مي گويد:« آخر شنيده ام غربت تلخ است.»
------------------------
اولي: «حالت چه طور است؟»
دومي:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.»
---------------------------
فردي ميخي را سروته روي ديوارگذاشته بود و مي كوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ديگري كه شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه كار مي كني؟ اين ميخ كه براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
-------------------------------
يك روز يك نفر از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر.
-----------------------------
روزي روباهي مي رود پيش كلاغي و مي گويد:« به به. عجب دمي، عجب پايي!»
كلاغ با خونسردي مي گويد:
« كجاي كاري بابا! من خودم دوم راهنمايي ام.»
مي خواستند چاي ليپتون بخورن.
فارسه فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده ولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»
---------------------------
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »
---------------------------------
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»
آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»
-----------------------
پسر از مادرش پرسيد: «مادر جان! توي اين شيشه روغن موي سر بود؟»
مادر با خونسردي جواب داد: «نه، چسب بود، چسب مايع.»
پسر با وحشت گفت: «حالا فهميدم چرا هر كاري مي كنم، نمي توانم كلاهم را از سرم بردارم!»
------------------------------
اولي:« اگر تلويزيونم روشن نشد، چه كار كنم؟»
دومي: «هلش بده، بگذار كانال دو.»
--------------------------
اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »
------------------------
مادر: «پسرم! باز هم كه با اميد دعوا كرده اي! مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا ۵۰ بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟»
پسر:« بله مادر جان! گفته بوديد، اما مادر اميد به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!»
به تركه ميگن تور را تعريف كن؟
ميگه: تور مجموعه سوراخهايي هستند كه با طناف به هم وصل شدهاند !!!
.
-------------------------
به ترکه میگن میخوای سحر صدات کنیم(بيدارت كنيم)؟ میگه نه همون گلام حسین خوبه!!!
.
---------------------
لره داشته با عصبانیت پولکی میخورده بهش میگن چرا این قدر خشنی ؟
میگه بابا ما هر چی بگیم شما میگین لرا خرن ولی به خدا این چیپس ها شیرینه
.
-------------------
از لره مي پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چيه؟
مي گه ما به اينا مي گيم چهارمحال !!!
.
.--------------------
.
به رشتيه ميگن: تو 8 سال اسير بودي، چطور بچه 2 ساله داري؟
ميگه: من اسير بودم، خانوم كه اسير نبوده !!
.
-------------------------
سازمان سيا مي خواسته يه عده رو براي جاسوسي استخدام كنه.بعد از كلي تست گرفتن و كارهاي سخت عاقبت دو مرد و يك زن قبول ميشن و ميرسن به مرحله آخر.در اين مرحله به نوبت يك اسلحه ميدن دستشون و ميگن برين تو اتاق بغلي همسرتون رو بكشين و برگردين.. مرد اولي ميگه من زنم رو خيلي دوست دارم ومحاله چنين كاري رو بكنم.و رد ميشه. مرد دومي ميره تو اتاق و بعد يه مدت با گريه مياد بيرون ميگه من اين كارو نمي تونم انجام بدم. پس.اونم رد ميشه. بعد نوبت به زنه مي رسه. يه كلت ميدن دستش و ميفرستنش بره تو اتاق. بعد از يك ربع سرو صدا و جنجال و درگيري مي بينن اومد بيرون. ازش مي پرسن چي شد؟ ميگه نمي دونم كدوم حرومزاده اي تو تفنگم تير مشقي گذاشته بود. براي همين آخر سر مجبور شدم با صندلي بكشمش..!!!
.
-------------------------
یه بار یه رشتیه شب دعا میکنه که حق به حق دار برسه صبح که بیدار میشه میبینه بچه هاش نیستن!
تركه ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده
اصفهانيه ليپتون را به دورفنجان مي ماله
.
-------------------------
يه روز يه آقا ميره ثبت احوال مي خواد اسمشو عوض كنه مي گن اسمت چيه ميگه اكبر ان چهره ميگن حق داري چي مي خواي بزاري ميگه اصغر ان چهره
.
---------------------
از رشتیه می پرسن : زن نجیب کیه ؟ میگه : زنی که از خواب که بیدار میشه یه راست بیاد خونه !
می پرسن : زن کد بانو کیه ؟ میگه : اونی که صبح ۲ تا نون هم بگیره !
.
-----------------------
وجه شباهت زن و کفش ملی: زود از ریخت می افتن ولی لامصبا مرگ ندارن....!!!
.
----------------------
مامانه به بچش ميگه که عزيزم وقتي خاله اومد قشنگ ميري جلو سلام ميکني ميبوسيش بچهه ميزنه زيره گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميکنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچهه ميگه آخه ديروز که بابا ميخواست بوسش کنه زد تو صورتش
.
-----------------------
محرم بوده , آخونده ميره بالاي منبر مي گه:از حسين بگم؟!دلتون ميسوزه.......از ابولفضل بگم؟!جيگرتون ميسوزه......
بذار يه چيز بگم کـونتون بسوزه , امشب شام نميدن.!
.
-----------------------
غضنفر به دوست دخترش میگوید دوست داری با هم غذا بخوریم دوست دخترش هم با کلی اشتیاق میگه آره غضنفر میگه پس به ننت بگو شب شام درست کنه من شب میام خونتون
دومي: لابد با مشورت دكتر تصميم گرفته اي؟از ترکه ميپرسن: امام اول كيه؟ يخورده فكر ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد... ميگن: شمشيرش معروفه.. ميگه: آها... ZORO!
------------------------------------
فردي به مغازه لوازم ورزشي رفت و گفت پرچم ايران داريد. بعد از اينكه صاحب مغازه پرچم را آورد مرد گفت رنگهاي ديگر هم داريد.
-------------------------------
يك نفر ميره لب دريا ماهي بگيره وقتي ماهي مي گيره يكي مي زنه توي سرش اما ماهي نمي ميره هر كاري ميكنه ماهي نمي ميره يك تركه از انجا رد ميشه ميگه سرش را بكن زير اب تا خفه بشه
---------------------------
يه روز به يه تركه يه كلت ميدن ميگن اين خرو بكش تركه ميگه اصلا منو برادر كشي
------------------------------
يه لر باباشو مي كشه ميره مرحله بعد
----------------------------
تركه مي ميره روهش تو هواكش گير مي كنه
-------------------------
يه روز يه تركه خودشو دار ميزنه ولي به علت مرگ مغزي ميميره چرا؟چون با كش خودشو دار زده بوده.
----------------------------------
يه رشتيه ميره نجاري ميگه آقاي نجار برام يه كمد ديواري بساز اصغر آقا توش نباشه!!
---------------------------
به يه تركه گفتن با وطنم جمله بساز گفت ديروزرفتم حمام و تنم را شستم گفتند منظور ط دسته داربود گفت اتفاقا با تي دسته دار شستم.
----------------------------
تركه اسم بچشو ميذاره رستم مي ترسه صداش كنه.
------------------------
زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب ميمونه
-------------------------------
پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟
-------------------------
تورکه میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفچر میشه
----------------------------
ترکه ميره سربازي بعد از دو سال كارت پايان خدمت رو ميدن,
بهش نگاه ميكنه ميگه:
من كه از اينا دو تا تو خونه دارم!!!!
اولي: نه، با مشورت قصاب محل، چون او ديگر حاضر نيست به من نسيه بفروشد.
---------------------------
دكتر: خب، بيشتر، وقتي به چه چيزي فكر مي كني افسرده مي شوي؟
بيمار: راستش را بخواهيد، به پرداخت ويزيت!
------------------------------
اولي: پدر من با يك دست، هر اتومبيلي را كه بخواهد مي تواند نگه دارد؟
دومي: دروغ نگو! مگر ممكن است؟
اولي: آخه پدر من افسر اداره راهنمايي و رانندگي است.
------------------------------
اولي: چرا اسب تو توي مسابقه برنده نشد؟
دومي: چون اسب من خيلي
با ادب است، به اسب هاي ديگري مي گويد: اول شما بفرماييد.
-----------------------------
قاضي: مرد حسابي، چرا از ديوار مردم بالا مي روي؟
دزد: خب براي اينكه درهاي خانه هايشان بسته است!
-----------------------------
از شخصي پرسيدند: فاصله ميان خنده و گريه چيست؟
او جواب داد: انسان با چشم گريه مي كند و با دهان مي خندد،
فاصله ميان دهان و چشم هم دماغ است.جكستان
-------------------------------
اولي: آقاي دكتر، من فكر مي كنم عينك لازم دارم.
دومي: بله حتما! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است.
ه ميكرد . بهش گفتند : آخه چقدر گريه ميكني ، ده سال گذشته گفت: "آخه
هر وقت يادم ميافته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد جيگرم آتيش ميگيره
--------------------------------------------يه دفعه يه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگي ميمرده .... خلاصه هي ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميكشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلك راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما!
-------------------------------------------
سه تا آباداني داشتن براي هم خالي ميبستند. اولي ميگه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا ميكنم. دومي ميگه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو ميكشم. سومي چيزي نميگه و زل مي زنه به دريا و ساكت ميشينه. دوستاش ميگن: كا... چرا چيزي نميگي؟ ميگه: تا حالا ديدي خدا حرف بزنه؟!
-------------------------------------------------
يكي از اهالي جهنم مي ره دم در بهشت به يكي از بهشتي ها مي گه يه ليوان آب خنك به من بده. بهشتيه مي گه نمي دم. جهنميه مي گه باشه.... فردا تو هم مياي دم در جهنم آب جوش بگيري...
------------------------------------------------
تركه ميره توي مانور شركت مي كنه. از هواپيما مي پره پايين ولي چترش باز نمي شه. مي گه خدا رحم كرد مانوره!
--------------------------------------------------
مردها 4 دسته هستند:
1.zz = زن ذليل
2.zh = زن هلاك
3.zsh = زن شهيد
4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.
------------------------------------------
-از غضنفر پرسيدند: سختترين روزهاي زندگيت كي بوده؟ ميگه: چهار روز اول عروسيم! ميگن: چرا؟ ميگه: چون خجالت ميكشيدم باد صدادار ول كنم!
------------------------------
يك سري بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا، يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفنناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانوم هاتون رو هم بياريد سر تمرين. فردا ميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت فرمانده مياد و به خانومها ميگه هركدوم برن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم ميگه: گمشو از جلو چشم... اينجا جاي آدمهاي بي عرضه نيست. نوبت تركه مي شه. همين ماجرا تكرار مي شه. تركه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي مي كنم ولي ايلده اين يكي از من بر نمياد. فرمانده هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق تهرونيه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه تهرونيه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو از توي اتاق سر وصداي شكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه، و تهرونيه خوني مالي با لباس پاره پوره ميا دبيرون. فرمانده كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟! تهرونيه ميگه: والله حاجي فشنگ مشقي گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!!
يه روز يه تركه رو ميگيرند ميبرند کلانتري تركه ميگه منو واسه چي گرفتيد ؟
جناب سروان ميگه واسه عرق خوري
تركه ميگه پس چرا نمياريد بخوريم
--------------------------------------------
ترکه ميره نماز جمعه ، جو ميگيرش ، موج مکزيکي مياد
--------------------------------------------
يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم
آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه رشتيه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه ترکه ميشينه
ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک ميترکه
--------------------------------------------
خبرنگار از يه آباداني ميپرسه ، جمعيت آبادان چقدر هست؟ آباداني در جواب ميپرسه با حومه يا بدون حومه؟ خبرنگار ميگه با حومه
آباداني ميگه با حومه ميشه هفتاد ميليون
--------------------------------------------
به ترکه ميگن شما ترکي؟ ميگه نه به خدا بيا بگرد
--------------------------------------------
داريوش مياد ايران، ملت كلي تحويلش ميگيرن، داريوش حال ميكنه، ميگه چي واستون بخونم؟ تركه داد ميزنه: ابي بخون
--------------------------------------------
10 سال پيش 10 تا تركه قايم موشك بازي مي كردن 3 تاشون هنوز پيدا نشدن !!!
--------------------------------------------
مي دوني چجوري مي شه يه ترك رو تا ابد سر كار گذاشت ؟! يه كاغذ بردار و دو طرفش بنويس : بچرخونش !!!
--------------------------------------
يك تهراني داشت براي يك آباداني لاف ميزد و ميگفت : من يك سگ دارم وقتي ميخواد بياد تو خونه در ميزنه!
آبادانيه گفت : ولك , مگه كليد نداره ؟
ميدوني يه اصفهاني رو چه جوري شكنجه ميدن ؟
مي بندنش به تير چراغ برق , بعدش ميگن كوچه بغلي شام ميدن .
------------------------------------------------------------
شرايط مرد و زن هنگام ازدواج :
زن: بايد نجيب باشه مثل اسب - بايد باوقار باشه مثل طاووس - بايد زيبا باشه مثل آهو
شرايط مرد : مرد كافيه خر باشه !!!
--------------------------------------------
يك زن رشتي مي خواست تنها بره خارج . اجازه نامه شوهرش رو ميبره . بهش ميگن : قبول نيست .
شما بايد استشهاد محلي بيارين.
--------------------------------------------------
اصفهانيه موز ميخوره , پوستشو ميزاره لاي دفترچه خاطراتش!
________________________________________
ترکه داشته کيسه هاي سنگين سيمانُ رو کولش حمل مي کرده.يکي ازش مي پرسه جرا از فرغون استفاده نمي کني ترکه جواب مي ده والا از فرغون هم استفاده کردم ولي چرخاش پشتمُ زخم مي کنه
________________________________________
يه بار دوتا ترك سوار پژو ميشن ... يكي شون ميگه : آي راننده ، يه نوار بذارتو پخش حال كنيم .. رانندهه ميگه : نوارا تو داشبورده ، قربونت خودت يكي وردا بذار .... تركه داشبورد رو باز ميكنه هي نوارا رو زيرورو ميكنه ،اخر يه نوار ويدئوپيدا ميكنه ..بعدم با زور تركيش فشارش ميده توضبط .... دوستش كه ميبينه اينجوري ميكنه يه پس گردني بهش ميزنه ميگه : آخه خره ،توچقدر تركي !!!! اين نواره واسه تريليه نه پژو
________________________________________
زن غضنفر گم شده بود، با برادرش رفتند كلانتري. افسر نگهبان گفت: مشخصات زنت چيه؟ غضنفر گفت: زن من خيلي خوشگله، موهاش بوره، چشماش سبزه، قدش بلنده... برادر غضنفر بهش گفت: چرا دروغ ميگي؟ ربابه كجا موهاش بوره و چشماش سبزه؟ غضنفر گفت: ساكت باش! بذار حالا كه ميخوان پيدا كنن، يه دونه خوبشو پيدا كنن
________________________________________
از ترکه ميپرسن: پيغمبر کی به رسالت رسيد؟ ميگه: ايلده بيلميرم، من سيد خندان پياده شدم
________________________________________
تركه داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازي خوردن بهم
________________________________________
یه تركه ميگن برو جلوي ماشين ببين چراغ راهنما كار ميكنه ؟ ... ميره جلوي ماشين ميشينه ميگه :: آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ...
________________________________________
به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش
________________________________________
يه تركه ميره مسجد كفشاشو ميدزدن مياد بيرون ميبينه كه كفشلش نيست ميگه ايلده من كي رفتم كه خودم خبر
ندارم تقويم تاريخ:فردا روز جهاني ميراث فرهنگيه ... اتيقه روزت مبارك !
----------------------------------------------
سامان جونم خيلي دوست دارم . فردا ساعت 3 ميام با هم بريم ناهار بيرون ...... وقتي مي بيني اس ام اس مال تو نيست مرض داري مي خونيش ؟
----------------------------------------------
تست روانشناسي : فكر كنيد يه ظرف ميوه كه توش سيب و خيار و موزه جلوتونه .... كدومو انتخاب مي كنيد ؟!
پاسخ : اگه شما سيب رو انتخاب كرديد يعني شما سيب دوست داريد !
اگه شماخيار رو انتخاب كرديد يعني شما خيار دوست داريد !
اگه شما موز رو انتخاب كرديد يعني شما موز دوست داريد !
-------------------------------------------
يه دانشمند لر مي گه انسان ها سه دسته اند : دسته ي اول ، دسته ي دوم و از همه مهم تر دسته ي سوم !!!
پانصد سال پيش در چنين روزي روميان سنگ توالت را اختراع كردند و پنجاه سال بعد ايراني ها با گذاشتن سوراخي در ته آن، آن را تكميل نمودند
------------------------------------------------------------
اين مال 22 بهمنه (كه با تاشورا عاشورا و جريان انرژي هسته اي همزمان شده بود):
از تركه مي پرسن مناسبت اين 4 روز تعطيلي چي بود؟ مي گه والا، مثل اينكه شهادت امام حسين و 22 تن از يارانش به دست صدام صهيونيست و همچنين روز 72 بهمن روز پيروزي انقلاب در صحراي كربلا و فرار يزيد خائن از ايران!
-------------------------------------------------------
يه روز اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه وسط راه مسافر سوار مي كنه!!!
------------------------------------------------------
تركه مي ره خونه بخره آقاهه يه خونه بهش نشون مي ده مي ده اين خونه استخر داره، جگوزي داره...تركه مي گه: عجب! ما قبلا همين طوري ول مي داديم! حالا ديگه جاشم مشخص كردن؟
----------------------------------------------------------------
تركه با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن تركه رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه تركه همين سوال رو چند بار مي پرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم تركه ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟
------------------------------------------------------------
غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري ميكنه ميبينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مينويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو!1 |
|